علمی، تاریخی, فرهنگی، اجتماعی
درود

نظرتون در مورد چامه خوانی شبانه چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 22:13  توسط داریوش  | 

درود بر ناشناخته ی پنهان ز عقل انسان

واقعا برای فرهنگ ناگفته ی ایران متاسفم که باید اینگونه ازعرش به فرش بیاید. باید با غرور بگویم که ما ایرانی خود شگفتی ساز در ساخت ساز بودیم و خود دارای شاعران بزرگی و فرهیخته ی بودیم. اما حال نمیدونم این گونه شعر و سازها چگونه توانسته خودش رو در فرهنگ ایران جا کنه. واقعا بعضی خواننده ها چرت خوان هستند نه خواننده. البته میشه از این شعرها در طنز استفاده کرد.( اهنگهایی مثل جی شده قاف( هیچکس). تو خودت قنده نباتی( نمیشناسمش). اهنگای ساشی مانکن و ....). واقعا این شعرها هیچ جایی در فرهنگ نداره. هر چیزی باید فرهنگ استفادش بیاد بعد خودش، شاعری واقعا بچه بازی شده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 22:40  توسط داریوش  | 

درود بر اهورا مزدا خدای پارسیان

گر از این منزل ویرانه به سوی خانه روم                 دگر انجاکه روم عاقل فرزانه روم

من بعد از ۲۰ سال زندگی فهمیدم که حتی برای به دست اوردن هر چیزی در زندگی بایت در موردش اطلاعات داشته باشی، حتی خرید یک جوراب!

دیگه وای به حا روزی که بخوای ازدواج کنی، توصیه میکنم حساب شده و دقیق عمل کنید، مطالعه و زندگی کسانی که به طلاق رسیده خیلی میتونه کمک حال باشه. امیدوارم زندگی خوبی داشته باشید.

بدرود

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:28  توسط داریوش  | 

ايران وطنم همه ي جان و تنم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:13  توسط داریوش  | 

در نظر بازي ما بيخبران حيرانند/من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند

عاقلان نقطه ي پرگار وجودند ولي/عشق داند كه در اين دايره سرگردانند

در شيراز،شهرعشق، شهرمهر،شهر حافظ، نخستين فراگيري يم اين بود كه چگونه با حافظ انس بگيرم و دمي از او جدا نباشم هنگاميكه مي ديدم، بزرگترها با رويداد هر حادثه ي نابهنگامي،چه تلخ چه شيرين،چشم ها را بسته و كتابش را چون جامي مقدس در دست مي گيرند با خود مي گفتم اين يكي از روموز عشق است كه بايد آن را فراگيرم،و  عادتي شد كه تا كنون آن را ترك نگفته ام.هربار كه خسته از رنج روزگار اندوه بردلم چنگ مي زند، با كتابش رو بسوي آرامگاهش مي گذارم تا غبار غم از دل بزدايم،چند روز پيش در برابر آرامگاهش روي سكويي چمباتمه زده بودم ديگر از شلوغي و ازدحام روزهاي نوروز خبري نبود آرامشي سكرآور بر آن مكان مستولي بود،شميم گل ها فضا را پر كرده بود،نواي خوش بلبلان از هر سو بگوش مي رسيد،و من خسته دل را با خود مي برد به ناكجاها،كتابش را باز كردم،اما به يكباره احساس حضوري گرم دل و جانم را تكان داد،آن رند شيرازي در گوشم به نجوا مي خواند:

پيوند عمر بسته به مويست هوش دار/غمخوار خويش باش غم روزگار چيست

معني آب زندگي و روضه ي ارم/جز طرف جويبار و مي خوشگوار چيست

مستور مست هر دو چو از يك قبيله اند/ما دل بعشوه ي كه دهيم اختيار چيست

راز درون پرده چه داند فلك خموش/اي مدعي نزاع تو با پرده دار چيست حافظ

نزديك به 700سال پيش در محله ي رندان شهر زيباي شيراز، شمس الدين محمد كه بعدها القاب لسان الغيب و حافظ را گرفت، چشم به جهان گشود.شمس الدين محمدشيرازي از كودكي زيرك و باهوش و رند و عاشق و انديشمند بود،نخستين آموزش ها را در دامان پدر و مادرش فراگرفت و در كودكي پدر را از دست داد اما مادر اين سومين فرزند زيرك خود را به نزد بزرگترين دانشمند شيراز نهاد تا همه چيز را بياموزد،او در هشت سالگي همه ي قرآن را حفظ كرد،و چون زبان عربي را به مانند پارسي به خوبي مي دانست،به پايه و اساس تفكر قرآني نيز پي برد. شمس الدين محمد كتاب هاي بسياري را كه در تفسير قرآن بود به خوبي ياد گرفته بود و حكمت را از نوشته هاي زي تابي و منطق را در آثار قطب الدين رازي درك كرده بود،شمس الدين محمد از همان كودكي چكامه سرايي را نيز آغاز كرده بود،و نخستين سروده اش را به ياد و براي استادش مولاناقوام الدين عبدالله سروده بود،در آن زمان ها بيشتر كودكان درسنين 12،10،8  سالگي عادت براين داشتند كه تمامي قرآن را حفظ كنند،و اين رسم معمول آن زمانه بود.و اين را وظيفه مي دانستند و تمامي قرآن را از بر مي خواندند،و به ديگران آموزش مي دادند.شمس الدين محمد در كودكي همراه با فراگيري علم و دانش و آموزش قرآن، شب ها در يك نانوايي هم كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود.حافظ از همان نوجواني به عنوان رند شيراز مشهور شد،و از براي اين بود كه بسيار باهوش و زيرك بود،«رند» واژه اي ست به معناي زيرك،هوشيار،آگاه به اسرار پنهان و واقف به علوم بسيار است و نيز به كسي گفته مي شود كه درونش پاكتر و پرهيزگارتر از ظاهرش باشد.چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برمي آيد،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام«شاخه نبات»مي شود كه دختر پيشنماز محل بود و در همين هنگامه عاشقي، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند ولي شوربختانه پيشنماز دختر خودر را عروس مي كند و شمس الدين محمد در عشق نوجواني خود شكست مي خورد.از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان جهان پارسي زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق از غزليات  زيباي حافظ موجب بروز حسادت ملاها و فقها عليه حافظ مي شود و آنان را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل او سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير «رندشيراز» سلطان احمد جلاير حاكم بغداد كه با غزليات« رند شيراز» آشنا گشته بود از وي دعوت مي كند تا به دربار او رفته و شب شعري به پا كند حافظ كه چون سعدي اهل مسافرت و راه دراز نيست در خواست او را رد مي كند،هرچه نفوذ كلامي حافظ در جهان آن دوران بالاتر مي رفت حسادت فقها نسبت به رند شيراز بيشتر مي شد:حسد چه مي بري اي سست نظم بر حافظ؟/ قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است

از سوي ديگر حافظ نيز پيش از پيش به ناداني و تزوير و بي پايه بودن افكار فقها پي مي برد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پردازد:

دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي/ من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش و ولي/ دام تزوير مكن چون دگران قرآن را

همانطور كه آرام آرام شمس الدين محمد«رندشيراز» از افكار و عقايد فقها و ملايان دوران خود جدا و دور مي شود، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك مي شود،و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هايي ديگر در معني براو گشوده شده است:

اول از تحت و فوق وجودم خبر نبود/ در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

 آن روز بردلم در معني  گشوده شد / كز ساكنان درگه  پير مغان شدم

 از آن زمان كه فتنه  چشمت به من رسيد/ ايمن ز شر فتنه آخر زمان شدم

 در پي توطئه هاي ملايان، بارها و بارها حافظ  از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند. اگر از اين منزل غربت به سوي خانه روم/ دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم اما پس از بازگشت از تبعيد باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور مي شود.«مغ»در لغت به معناي انسان اوستايي و يا پيشواي آيين اوستا گفته و مي گويندو«پيرمغان»به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود.حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري و فاداري خود را به پير مغان و «آيين مهر» اعلام مي كند:

 جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم/ يعني از اهل جهان پاك دلي بگزينم

 بردلم گرد ستم هاست خدايا مپسند/ كه مكدر شود آيينه« مهر آيينم »

 غزل به معناي عشق و عشق بازيست،و تمام سروده هاي اين رندشيرازي لبريز از عشق است،و شايد از براي همين است كه هركس با هر انديشه اي مي تواند به سوي او بيايد و پاسخش را بگيرد،برخي اينگونه مي انديشند كه رندشيراز سخن در لفافه مي گويد،اما در ديد من خود اين لفافه را بر گرد آن مي پيچنند تا منظور خود را القا كنند چگونه مي توان سخن عشق را نزد عشق باز دوپهلو گفت هنگاميكه او سرضمير را از واكنشي ظريفتر از مو مي فهمد:

بزير دلق ملمع كمندها دارند/ دراز دستي اين كوته آستينان بين

بخرمن دو جهان سر فرو نمي آرند/دماغ كبر گدايان و خوشه چينان بين

 بهاي نيم كرشمه هزار جان طلبند/ نياز اهل دل و ناز نازنينان بين

حقوق صحبت ما را بباد داد و برفت/ وفاي صحبت ياران و همنشينان بين

اسير عشق شدن چاره ي خلاص منست/ ضمير عاقبت انديش پيش بينان بين

 كم كم آفتاب غروب مي كرد و من هنوز در تمناي نگاهش حيران بودم،چگونه مي توانستم دل از او بركنم؟كه عاشق آمده بودم و شيدا باز مي گشتم،هر نفس اين رند شيراز درسي به من مي داد از عشق و عشق بازي و من مبهوت در چگونگي او بودم:

آشنايان ره عشق گرم خون بخورند/ ناكسم گر بشكايت سوي بيگانه روم

 بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار/ چند و چند از پي كام دل ديوانه روم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 23:42  توسط داریوش  | 

درود بر خداوند جان و خرد

عید:

هرکشوری رو باید با یه چیزی که در نوع خود سرامد است بشناسند، به طور مثال چین رو با دیوار چین.

ایران رو باید با چی بشناسند: ایران رو باید با تاریخ و فرهنگ باشکوهش شناخت. ( نمیدونم چرا ایران با این همه فرهنگ با شکوهش اینجاست)

یکی از مواردی که در فرهنگ ایران درخشش داره عید نوروز است. عید نوروز از هر اصی که به ان بنگری بسیار زیباست.

به طور مثال این عید در فصل بهار برگزار میشه که همه جا سبز و زیبا است و هوا به اوج خودش میرسه. ایرانیان باستان چون معتقد بودند که در این فصل اول سال که همه چیز زنده میشه فرشته ی فروهر به زمین میات تا همه چیز رو زنده کنه و از گناه پاک کنه، به خاطر همین است که ماه اول سال رو به نام فروردین، که برگرفته شده از فر وهر است نام گزاری کرده اند.

به یاد داشته باشد که عید اصیل ما ایرانیان همین عید نوروز است و عید قربان و عید فطر و.... عیدهای وارداتی به کشور ما هستند. و به خاطر داشته باشد که در عید قربان هزاران حیوان بیگناه رو میکشند اما در عید نوروز سعی بر زنده کردن همه چیز دارند. تنها خواسته من این است که:

عید ما ایرانیان که عید نوروز است بیشتر بشناسیم و به ان اهمیت بدهیم.

دلم تنگ شده برای زمانی که میرفتیم خونه ی اقوام و اجیل و میوه و... میخوردیم ولباس نو میخریدم و از همه مهمتر عیدی از بزرگ خانواده میگرفتیم. یاد این روزها بخیر. این خاطرات رو هم برای فرزندانمون به یادگار بگذاریم.

عید همه ما عزیزان من پیشاپیش مبارک باشه.

بدرود

ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 0:7  توسط داریوش  | 

ایران داره چی میشه؟

داره هسته ی میشه ی یا به جایی میره که به قول معروف عرب نی انداخت؟ عربهایی که زمانی ادم محسوب نمیشدن حالا در برابر ایران ایستادن و میخوان از نظر اقتصادی ایران رو بترکونن. اسرائیل که زمانی با صدقه سر ایرانیان تونستن به کشورشون برگردن ببین در برابر ایران چه میکنن. امریکا یه به دو سه قرن نمیرسه بیشتر تمدنش ببین با ایران چه میکنه!!!!! ما به کدامین راه به چنین روزی افتادیم؟

به قول شاعر میگه

ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست                 بیداد گری شیوه دیرینه ی توست

 

ما هم بر این واقعیم که:

 میگذرانیم اگر به بدی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:37  توسط داریوش  | 

 

قرداد ترکمنچای و گلستان باید لغو شود.

 

وقت ان است که از هر قوم (ازبکها - تاجیکها - ترکمنها – کردها – پارسها) دست

 به دست هم دهیم.

 

درود خداوند به تمام ایرانی ها

این موضوع همیشه مطرح بوده که ایرانیان حتی اگر به بدترین نحو به زمین بخورد، دوباره مثل کوهی به پا میخیزد و انتقام خود را از ظلم میگیرد.

تاریخ ایران که اولین فرهنگ موجود در دنیا به شمار می اید، کورشی دارد که چنین کرد، شاه عباسی دارد که چونین کرد و نادرشاهی داشت که چنان کرد و...... بیشمار است انسانهایی که قدرت ایرانی را به رخ جهانیان میکشند.

ما بدون تجهیزات هشت سال با کشوری که قدرت جهانی پشت ان بود جنگ کردیم، و یک ملیون شهید دادیم. من به عنوان یک ایرانی میگم که اگر لازم باشه 80 سال جنگ میکنیم و 10 ملیون شهید میدهیم ولی غیرت و ناموس و یک وجب از خاک خود را به بیگانه نخواهیم داد.

قرار داد ننگین ترکمنچای و گلستان باید لغو شود.این امر نه نیازی به لشگر کشی و نه نیازی به جنگ دارد . تنها حمایت فرهنگی دولت و مردم از برادران و خواهران ایرانیشان در سرزمینهای شمالی ایران راهکاری سازنده و مفید خواهد بود . به یاری خداوند این روزها صداهای گوناگونی را از طرف دولت و مردم برای الحاق ایران شمالی ( جمهوری آران یا آذربایجان ) به بدنه ایران می شنویم که این امر نیازمند یاری تک تک ما مردم ایران است.

 

ایران باستان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:13  توسط داریوش  | 

درود خداوند بر همگی ایرانیان

 

شایعی اشکار در مورد خانم امیر ابراهیمی

 

 مسئله ی هست که چند روزداره ازارم میده. ((موضوعی مبنی بر اینکه یک فیلم مستجم پر شده که خانمی که در این فیلم هست شبیح خانم امیر ابراهیمی هست و شایعاتی در مورد این به وجود امده.)

خانم زهرا امیر ابراهیمی( دختر شوکت و خواهر بهروز)

من به شایعه و حقیتش کاری ندارم، میخوام یه چیز دیگه ی رو بگم. همه ی ما بدون شک و تردید توی خفا کارهایی کردیم، حالا بیاین خدایی فکرش رو کنین که اگر این کارهایی رو که ما کردیم یه جایی ضایع بشه و همه بفهمن چی میشه؟

دوستی که داری این سیدی رو منتشر میکنی اگر پسری خودت رو بزار جای داداش خانم امیر ابراهیمی و اگر دختر هستی خودت رو بزار جای خودش.

 

من در ابتدا گفتم که کاری به کار اینکه این مسعله واقعی هست یا نه، ندارم، ولی 95% این موضوع ساختگی هست. طبق گفتهای کارشناسان : این در حالی است که فیلم مذکور، توسط خود زنی که شباهتی (هر چند زیاد) با خانم امیرابراهیمی دارد، فیلمبرداری می شود و این مسعله کاذب بودن فیلم مذکور را تایید می کند.
 در سال های گذشته نیز فیلم های با مضامینی چنین با حضور افراد شبیه به بازیگران سینمای ایران در ایران منتشر شده بود که پخش کنندگان این سی دی ها، به حبس و اعدام محکوم شده اند.

 

اگر فرض هم بگیریم که این خانم خود اون خانمی بوده که در فیلم بوده، باید این هم در نظر بگیریم که گناه کسی رو پای کسی نمینویسن.( پخش این سیدی قطعا جرمش پیش خدا کمتر از زنا با محرمات نیست) 

من از این که مردم ایران ایجوری هست خیلی متاسف هستم. اگر این موضوع علمی بود کسی دنبالش رو میگرفت؟ حالا دیدین که توی چند روز این سیدی چه جوری پخش شد!!!!

چندی از طرفداران خانم امیر ابراهیمی

خانم زهره امیرابراهیمی(دختر شوکت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 20:39  توسط داریوش  | 

درود

 میخواستم در مورد مطلبی بنویسم که چند ساله مخم رو بدجور مختل کرده.

و اون هم اینه که کار ادیانها این شده که گیر میدن به همدیگر!!

من فکر میکنم دلیلش چند چیز میتونه باشه. مثلا

یکی از انها این که ما خودمان نمیتوانیم دستوراتی که دینمان رو داده انجام میدهیم و میخوایم یه جورایی بندازیم گردن دینمون، مثلا من نوعی نمیتونم نماز بخونم میخوام بندازم گردن دینم یا با دینهای دیگه مقایسه کنم این رو میکنم بهونه.

یا دین رو با خیلی چیزهای دیگه قاطی کردیم. مثلا سیاست.

و خیلی چیزهای دیگه .....

میدونید من همیشه اعتقادم بر این بود که دین مهم نیست، اخه دینم یه نوع راه هست و ما از هر راهی که برسیم به مقصد پس این راه درسته. شاید این راهها بعضیاشون میان بر داره ولی ما که توی این راه دنبال یه چیز هستیم و همه ی این راهها ما رو به مقصد میرسونه ، و واقعا اگر راه اخر مهم باشه به نظر من پستی راه مهم نیست.

بیاید به دین همدیگر احترام بگذاریم، اصلا بهتر بگم بیایم به عقاید همدیگر احترام بگذاریم.

خیلی از من این سوال پرسیده شده که چرا اینقدر به ایران علاقه داری؟

من در جواب میگم. ایران!!!!! ایران!!!!!!!!! ایران که اصلا برای من مهم نیست، خاک ایران همانند دیگر کشورهاست. و تافته ی جدا بافته نیست. انچه مهم است این است که ما ملتمان نسبت به دیگر اقوام برتری داشته و انها بودند که دیگر اقوام رو به دوستی دعوت میکردند و انها بودند که اولین فرمان حقوق بشر رو صادر میکردند و راز موفقعیت انها این بود که به ادیان دیگر احترام میگذاشتن.(فکر نکنم جلب رضایت کسی را بتوان بهتر از احترام گذتشتن به مقدساتش به دست اورد و گذشتگان ما هم از این موضوع دور نبودند و خوب به این موضوع اگاه بودند) و من به خاطر همین هست که به گذشتگان حسودی میکنم.

بیاید همانگونه که انها رفتار کردن رفتار کنیم تا دوباره کامیاب شویم. دوست من شاید نوع زندگی عوض بشه اما نوع رفتار خوب و  یا زننده همیشه یه نتیجه رو به همراه داشته.

بیاید به خود بیایم که ما ایرانی هستیم و نه اهل ایران.

مرد قدرت من پارسی     غروب تخت جمشید

بچه ها این دو از یک نثل هستن. اما انکجا و ان کجا!!!

موفق باشید

بدرود

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:33  توسط داریوش  |